تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

495

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

راه ديگرى نيز تأييد شود و آن در صورتى است كه ما ارتباط نزديكى ميان اضمحلال مزدكيان و برگرداندن منذر به جايگاه خود در سال 527 يا 528 م « 1 » قايل شويم ولى اين امر به عقيدهء من خالى از ترديد نيست . روايات عربى كه كشتار مزدكيان را در زمان پادشاهى خسرو گفته‌اند به آن جهت است كه او در اين حادثه سهم بزرگى داشته و با اين كار به نظر رسيده است كه زمام قدرت را در دست داشته است ، اما دور هم نيست كه او با جلوس به تخت واقعا ضربهء كشندهء ديگرى بر اين فرقه وارد ساخته باشد . روايت عجيب مالالا ( ج 2 ص 212 ) ممكن است بر سوء فهم اين حادثه مبنى باشد - به گفتهء مالالا ، خسرو پس از جلوس به تخت ( 2 - 531 مسيحى ) مانويان را بخشيد و مغان ناراضى و بزرگان و همچنين برادر خود را ، كه مغان و بزرگان مىخواستند به جاى او بر تخت بنشانند بكشت . چنان كه گفتيم اين گفتار ناشى از سوء فهم حوادث است زيرا مسلّم است كه خسرو دربارهء مزدكيان و مانويان اصلى اغماضى روا نداشته است . به هر حال خسرو با تمام قدرت خود كوشيده است تا صدماتى را كه ايده‌آليسم نادرست مزدك و نيرنگ‌هاى كواذ بر مملكت وارد كرده بود جبران كند . اينكه مىگويند او اموال مزدكيان را براى اين مقصد به كار برده است بايد صحيح باشد ؛ زيرا رؤساى اين فرقه همه ايده‌آليست خالص نبوده‌اند و شايد با پيروى از مزدك بهانهء خوبى براى اندوختن ثروت شخصى به دست آورده بودند « 2 » . نابود ساختن مزدكيان مسلّما وحشتناك بوده است ولى چاره‌اى جز آن نبوده است و شهرت خسرو در مشرق مخصوصا با اين حادثه ارتباط دارد . اينكه پس از نقل استيصال مزدكيان گفته‌اند

--> ( 1 ) - منذر در سال 527 يا 528 مسيحى حارث را كشت ( مالالا ج 2 ص 165 ) ؛ ثئوفانس اين حادثه را در سال بعد نوشته است ( رجوع شود به صفحهء 200 ، زيرنويس شمارهء 1 ) . ( 2 ) - سوسياليست‌هاى ثروتمند امروز هم اموال شخصى خود را تا روز استقرار برابرى عمومى ، كه خوشبختانه چندان نزديك نيست ، براى خود نگاه مىدارند .